مشکل ما این است که ما در کشورمان شاهد وجود چاهک های اقتصادی بزرگی داریم و مسیر پول به جای اینکه چرخه باشد تنها یک مسیر یک طرفه است. بانک مرکزی به عنوان چشمه تولید پول عمل می کند اما عواملی در بازار این پول را راکد می کنند و از چرخه خارج می کنند. در نتیجه دولت مجبور می شود مجددا به جای پول راکد شده مجددا اسکناس در بازار بریزد که همین پول هم مجددا راکد می شود.

آورده اند که پادشاهی چهار فرزانه را به اتاقی برد که روی قفلش جدولی از علائم ریاضی بود. پادشاه به چهار فرزانه گفت که هر کدام شما که راز معمای قفل را زودتر کشف کند وزیر من خواهد شد. چهار فرزانه داخل اتاق شدند و شاه در را بست و رفت.

سه نفر مشغول بررسی جدول علائم شدند و انواع راه حل های پیچیده را امتحان کردند اما نفر چهارم مدتی سکوت کرد. سپس به سمت در رفت و در را باز کرد و رفت! شاه به اتاق برگشت و به سه فرزانه دیگر گفت امتحان پایان یافت. در اصلا قفل نبود! حال حکایت اقتصاددانان ایرانی حکایت همین سه فرزانه است که به جای آنکه روی راه حل واقعی متمرکز باشند دنبال پیچیده ترین مسائل می گشتند.

اقتصاد ایران دچار رکود تورمی مشابه بیماری هلندی نیست. منتهی اقتصاددانان ایرانی با اولین مشکلی که برخورد می کنند می گردند در دنیای غرب مشکل مشابهی را پیدا کنند و همان راه حلی که آنها به کار بردند را در ایران هم به کار ببرند! حال آنکه اگر به جای تمرکز بر راه حال دنیای غرب و فرمول های اقتصادی دنیای سرمایه داری روی شناختن مسائل خاص ایران متمرکز شده بودند تا کنون راه حل را یافته بودند.

اولین شرط بیماری هلندی افزایش کاذب ارزش پول ملی است. در ایران که دایم در حال کاهش ارزش پول است این بیماری وجود ندارد.

بیماری هلندی اساسا در ایران که تولید کنندگان حتی در زمانی که تحریم نبودند بشدت از نداشتن نقدینگی رنج می بردند، هیچ مصداقی ندارد. مثلا در زمان احمدی نژاد مغازه ها پر از کالا و بازارها پر از جنب و جوش بود و هیچ کالایی روی دست فروشنده نمی ماند. پس رکود کجا بود؟ چه وقت ارزش پول ایران بالا رفت که مقدمه بیماری هلندی باشد؟ کجا نفدینگی در دست تولید کننده بود اما او به جای تولید آن صرف واردات کرد؟ هیچ وقت. اما چرا حتی قبل از اینکه تحریم شویم تولید کنندگان ما از نبود نقدینگی می نالیدند؟ حتی در دهه ۵۰ و اوج درآمدهای نفتی کشور هم باز مشکل همه تولید کنندگان ما عدم دسترسی به نقدینگی بود. مساله اصلی این نیست که قطعه ساز قطعه تولید کرد ومثلا ایران خود رو از او نخرید و به جایش قطعه وارد کرد! بلکه مساله این است که قطعه ساز اصلا نتوانست از بانک وام بگیرد تا قطعه را تولید کند! که بخواهد حالا برایش بازاریابی بکند یا نکند. شاهد دیگر اینکه ما در سال ۷۴ هیچ افزایش نقدینگی نداشتیم اما تورم ۵۰ درصدی داشتیم. با آنکه نه مسکن مهری در کار بود و نه اصلا قیمت نفت بالا بود. همین سال گذشته با وجود آنکه دولت ۴ میلیارد دلار از صندوق توسعه ملی برداشت و تبدیل به ریال کرد – و البته ابتدا سعی در تکذیب و سپس توجیه آن داشت – بنا بر ادعای همین دولت تورم کاهش یافت! حتی اتهام زنی به مسکن مهر به بهانه افزایش نقدینگی هم دروغ است چرا که هر اقدام تولید ثروت مساوی ارزشمند کردن پول است و اتفاقا مسکن مهر جایی است که پول تبدیل به ثروت می شود . در واقع مسکن مهر عملا نقدینگی سوز کشور است مثل ورزشهای چربی سوز یک ورزشکار. این پول به اندازه ای که صرف ساختن مسکن شده است با ارزش شده و ارزشمندتر شدن پول یعنی کاهش تورم. پس قطعا اشکال از جای دیگری است.

اقتصاد ایران دچار رکود تورمی مشابه بیماری هلندی نیست. منتهی اقتصاددانان ایرانی با اولین مشکلی که برخورد می کنند می گردند در دنیای غرب مشکل مشابهی را پدا کنند و همان راه حلی که آنها به کار بردند را در ایران هم به کار ببرند! درست شبیه دانش آموز تنبلی که به جای فکر کردن برای حل مساله می گردد در حل المسائل ببند آیا مورد مشابهی پیدا می کند؟ حال آنکه ار به جای تمرکز بر راه حال دنیای غرب و فرمول های اقتصادی دنیای سرمایه داری روی شناختن مسائل خاص ایران متمرکز شده بودند تا کنون راه حل را یافته بودند. اما اینگه چرا ما سابقا که نفت را به دلار می فروختیم هم شاهد کاهش ارزش پول ملی بودیم بحث دیگری است.

واقعیت بدیهی اقتصادی که از نظر آقایان دور مانده است این است که اگر چرخه گردش پول در ایران واقعا وجود داشت و پولی که – ولو با نقدینه پرقدرت- دولت به بازار تزریق می کرد دست به دست می گشت و صرف تولید و خدمات می شد و سپس دوباره در قالب مالیات به دولت باز می گشت و یا دوباره در بین مردم دست به دست می شد، نه تنها با کاهش ارز پول مواجه نبودیم بلکه همان در ازای تولید و خدمات و ثروت تولید شده بر ارزش پول اضافه می شد.

اما مشکل ما این است که ما در کشورمان شاهد وجود چاهک های اقتصادی بزرگی داریم و مسیر پول به جای اینکه چرخه باشد تنها یک مسیر یک طرفه است. بانک مرکزی به عنوان چشمه تولید پول عمل می کند اما عواملی در بازار این پول را راکد می کنند و از چرخه خارج می کنند. در نتیجه دولت مجبور می شود مجددا به جای پول راکد شده مجددا اسکناس در بازار بریزد. که همین پول هم مجددا راکد می شود.اما چه کسانی پول را راکد می کنند؟ افراد زیادی دخیل هستید.

کالاهای لوکس که ارزش اقتصادی ندارد یکی از این موارد است. پولی است که می توانست صرف کار مفید شود اما به صورت لوکس از گردش خارج می شود و ارزش اقتصادی ندارد. در اینجا باید اشاره کرد که آنچه اسلام با آن مخالف است اسراف است و اسراف هم در مصرف است نه تولید.

اسلام کجا با سرمایه گذاری و ایجاد اشتغال و ثروت مخالف است؟ اسلام با ثروت اندوزی مخالف است نه تولید ثروت. راکد نگاهداشتن ثروت و روی آوردن به تجملات و لوکس گرایی و دنیاپرستی است ممنوع است. مگر همین حضرت علی علیه السلام که تجسم زهد و زندگی بسیار فقیرانه بود که بود؟ یکی از ثروتمندترین مردان عرب در زمان خودش . اما این ثروت را صرف کمک به مردم و یا تولید بیشتر می نمود نه اینکه برای خودش قصر بسازد. آن کسی که می تواند کار خود را با سمند راه بیندازد اما می رود پورشه می خرد، به اندازه اختلاف قیمت این دو ، ثروت را راکد کرده است. این فرد میتوانست سوار سمند شود و بقیه پول خود را را صرف سرمایه گذاری مفید بنماید. همینطور است در مورد سایر قصرهای اشرافی و زندگی های آنچنانی. اصلا دلیل این همه علاقه به ثروت اندوزی هم فقط همین تفاخر های دنیایی است و همین ثروت اندوزی که است که یکسو عامل رکود می شود- چون این پول از پچرخه اقتصادی مفید خارج می شود و صرف تولید نمی شود- و هم عامل تورم – چون دولت ناچار است برای پر کردن جای این پول راکد شد مجددا پول به بازار تزریق کند بلکه چیزی به دست تولید کننده برسد – و این می شود مایه تورم و رکود همزمان.

می بینید که این همان جمله مشهور منتسب به امام علی علیه السلام است که هیچ کاخی برافراشته نمی شود مگر آنکه عده زیادی بواسطه آن فقیر می شوند. برای همین است که خدا هطااب به ثروت اندوزان می گوید: «والذین یکنزون الذهب و الفضه و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم. یوم یحمی علیها فی نار جهنم فتکوی بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ما کنزتم لانفسکم فذوقوا ما کنتم تکنزون» توبه:۳۵-۳۴

و این همان خطاب ابوذر به عثمان و عمالش بود. جای تاسف است که عده ای به جای درک منطق ابوذر او را سوسیالیست نامیدند! اسلام مالیکت خصوصی را محترم می داند اما ثروت اندوزی را حرام. آیا این چیزها را در دانشکاه گلاسکو درس می دهند؟ خیر. اینها درس دانشگاه علی بن ابیطالب است. وقتی این دانشگاه و درسهایش متروک می ماند البته اقتصادانان ما دنبال راه حل هایی برای بیماری هلندی می ردند چون فکر می کنند اگر راه حلی داشته باشد باید یک نفر از اهالی غرب آن را حل کرده باشد!!! در حالی که هم درمان مشکل پیدا است. مبارزه با فرهنگ ثروت اندوزی و تحمل گرایی.

مورد دیگر صادرکنندگان خصوصی که تولیداتشان را با ریال تولید می کنند اما محصول را صادر می کنند و ارز حاصل را در بانکهای خارجی دپو کرده یا در دوبی و آنتالیا سرمایه گذاری می کنند چاهک دیگری هستند. چاهک دیگر معوقه داران بزرگ بانکی هستند. اگر این معوقات واقعا صرف تولید می شد جای نگرانی نبود اما همه می دانیم که آنها بخشی از پول کشور را به اسم وام های کلان دریافت کرده و از چرخه اقتصادی خارج می کنند. چاهک دیگری هم اسمش تراکم فروشی در کلانشهر ها است. وقتی پول فراوانی صرفا صرف بالابردن قیمت زمین می شود بی آنکه واقعا ارزش مفید اقتصادی آن را افزایش داده باشد. البته عده ای هم هستند که عمدا با خرید های کلان ارز و طلا ثروت کشور را راکد می کنند.وقتی در اقتصادی این چاهک ها را می بینیم متوجه می شویم که چرا هم تورم داریم و هم رکود.

رکود داریم چون پولی که باید در جهت تولید مصرف شود و به تولیدکنندگان برسد به آنها نمی رسد و تورم داریم چون دولت باید جای این پول راکد شده را بگیرد و مجددا نقدینه بدون ارزش به بازار تزریق کند..

حالا خدا نکند که دعوای سیاسی هم باشد و این چاهکها برخی هایشان با دولت حاضر مشکل داشته باشند. آن وقت است که اتفاقی مانند آنچه در ایران زمان دکتر مصدق و احمدی نژاد رخ داد اتفاق می افتد.اما چرا هیچ یک از اقتصاددانان به وجود این چاهکها نمی کنند؟ چرا بر مفهوم کاملا بی ربطی مانند بیماری هلندی – اصلا جای طرحش اینجا نیست – تاکید می کنند؟آیا تریبون های اقتصادی کشورهم دست همان چاهکها است؟

اما راه حل چیست؟ برای کمک به تولید کننده هم نباید واردات را قطع کنیم یا به تولید کننده پول بلاعوض بدهیم بلکه باید بهره بانکی را کاهش دهیم تا تولید کننده داخلی بتواند قیمت کالا و خدماتش را پایین بیاورد و با واردات رقابت کند. ولی بانکها زیر بار این مساله نمی روند و مدعی هستند که اگر نرخ بهره را کمتر از نرخ تورم قرار دهند ضرر می کنند . از سوی دیگر تولید کننده بدبخت هم اگر درصد سود خود را کمتر از بهره بانکی قرار دهد ضرر می کند. برای همین در طی شصت سال اخیر تولید کننده قیمت کالایش را افزایش می دهد تا سود ببرد و بعد بانک مجددا نرخ بهره را افزایش می دهد و بعد دوباره تولید کننده باید سود را بیشتر افزایش و بعد دوباره بانک و این بازی ادامه دارد تا می رسیم به این وضع افتضاح که هم تولید می خوابد و هم تورم بیداد می کند.

کلید حل مشکل در دست بانکها است. بانکهای بزرگ جهان نرخهای بهره ای بسیار پایین و نزدیک به صفر دارند اما با افزایش تعداد مشتریان خود سود خود را افزایش می دهند و البته ریسک می پذیرند. مثل کشاورزی که هزار دانه گندم می کارد و نیمی از دانه ها سبز می شود و اگر هر حوشه هفت دانه داشته باشد ۳۵۰۰ دانه به دست می آورد و با وجود ریسک سود می کند.اما بانکهای ایرانی مطلقا حاضر به پذیرش ریسک نیستند و ترجیح می دهند با چند مشتری محدود عمده کار کنند و بهره های کلان بگیرند . در نتیجه همین مساله است که رانتهای بانکی ایجاد می شود و افرادی که می خواهد از بانکها تسهیلات بگیرند گرایش به رشوه دادن به روسای بانکها پیدا می کنند و این است راز ماجراهای خاوری و ۳۰۰۰ میلیارد. گر چه من آریا را به خاطر دادن رشوه و نجات دادن پول مردم از بانکها و تبدیل آن به اشتغال و ثروت سرزنش نمی کنم. اما این است حقیقت اقتصاد ما. احمدی نژاد هم برای همین با بانکها می خواست وارد جنگ شود اما شکست سختی خورد. اقتصاددانهای ما هم ظاهرا خود را تنها مسوول سود دهی بانکها می دانند.

انتهای یادداشت/ دولت بهار